ذبيح الله صفا
182
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
دو چيز است نخست استغراق در ذكر و غيبت از محسوسات . دوم وجود اخلاص و تجريد سر و باطن از ملاحظهء اغيار . « از جملهء امورى كه صوفيان آن را مستحسن شمردهاند يكى سماع است ، و از لوازم سماع و آداب آن اخلاص نيت و اجتناب از حضور متزهدان و ارباب دنيا يا كسانيست كه بتكلف اظهار وجد و سماع كنند . بايد در مجلس سماع به سكون و وقار نشست و از حركات و اقوال زايد خوددارى كرد و تا بتوان از آن مجلس حركت نكرد خاصه در حضور شيخ ، و بايد كه با وجد و حال اندك مضطرب نشوند و اظهار سكر نكنند . « مقصد اعلاى صوفى معرفت حقايق است بطريق افاضت و اشراق كه از آن بعلم حقيقت تعبير مىكنند و موضوعات آن معرفت توحيد و معرفت نفس و روح و قلب ( دل ) و سر و عقل و برافتادن حجابهاى روح انسانى ، و ظهور عوالم مختلف از ملك و ملكوت و بيان تجلى ذات و صفات و بيان وصول به حضرت حق كه نتيجهء عنايت الهى و تصرف جذبات الوهيت تواند بود . « صوفيان را اصطلاحات و تعبيرات خاصى است كه خود منجر ببحثهاى جديد مىشود و همچنين است دربارهء معرفت احوال حروف كه مقصود از آن « آنست كه شرف كتاب خدا و آنچه درو مودع است از دقايق حكميات و لطايف الهاميات معلوم كنند » . به اين سبب صوفيان براى هر حرف از حروف هجا معنايى و خواصى قائلند . مثلا دربارهء حرف « س » چنين گفتهاند : « حرف س ، او را حق تعالى از عالم امر آفريد و با او نه هزار و سيصد و هفتاد فرشته فروفرستاد . دندانهء اول او اشارتست بحقيقت باطن قلم ، و دوم بحقيقت علم ، و سيم بحقيقت امر ، و او حرفيست از حروف ظاهر اسم اعظم و او را ظاهريست و باطنى ، به ظاهر او سموات قائم است و به باطن او عرش و كرسى و بدان سبب چون ب در اول افتاد در « بسم » بعد از ب آمد . » و دربارهء حرف « ح » چنين آوردهاند : « ح حرفيست از اسرار حيات مبثوثه در روح و او شكلى است كه حق تعالى در عالم كرسى او را بيافريد و وجود او بسر لطيفهء حيات بارز شود و جهت اين معنى وجود او در لوح همچو وجود او آمد در كرسى ، و مرتبهء او در لوح همچو مرتبهء او در كرسى ، مگر آنكه او در كرسى اشاره است بانبعاث روح در عوالم كه قابل حياتند و در لوح اشاره است بانبعاث علم ؛ و هركس بوقت طلوع آفتاب و در وقت گرما هر اسمى را از اسماى حق كه اول او ح باشد همچو يا حى يا حكيم يا حنان يا حليم بخواند گرما